جنگ اوکراین - محوری برای جنگ جهانی

جنگ در اوکراین جدی ترین درگیری اروپا از زمان جنگ جهانی دوم و نقطه عطفی به سوی جنگ جهانی ست. اساس واقعی این جنگ وحشیانه امپریالیستی، کسب موقعیت استراتژیک برتر، بین آمریکا و روسیه است. چیزی که این جنگ را جدی‌تر می‌کند این است که یکی از قدرت‌های نظامی بزرگ که در قلب اروپا قرار دارد، مستقیما درگیر است. همانطور که در بیانیه اول ماه مه خود بدان اشاره کردیم، این جنگ، صف آرایی ها را برای یک درگیری گسترده تر آماده کرده است، به طور مشخص بین آلمان و روسیه شکاف ایجاد کرده و آلمان را مجبور کرده که با مسلح کردن مجدد خود موافقت کند. همزمان، به ما می گویند که بر خلاف دیکتاتوری های روسیه و چین، حُسن و موهبت دموکراسی پارلمانی، ناسیونالیسم و استقلال، ارزش مردن را دارند. این، آن ایدئولوژی ست که برای بخدمت گرفتن ما به عنوان گوشتِ دمِ توپ، برای یک جنگ گسترده تر استفاده خواهد شد. برای همین بود که بایدن در سخنرانی ورشو خود در ماه مارس به متحدان غربی خود هشدار داد که باید برای چندین دهه جنگ آماده شوند!

دو جنگ جهانی قرن گذشته، باعث ویرانی عظیم، ارزش زُدایی از سرمایه‌ها و ده ها میلیون کشته شد. این جنگ‌ها وقفه‌های غیرقابل پیش‌بینی در کارکرد به اصطلاح صاف و هموار سرمایه‌داری نبودند. آنها نتیجه اعمال چند رهبر دیوانه هم نبودند. آنها نتیجه عملکرد عادی سرمایه داری بودند. این سیستم به دلیل تضادهای درونی خود که منجر به کاهش سودآوری و تشدید رقابت می‌شود، به سمت جنگ سوق پیدا می‌کند. دو راه اصلی که سرمایه داران به مقابله با آن واکنش نشان میدهند، یکی کاهش دستمزد کارگران است که یک اقدام کوتاه مدت است، و دومی کاهش ارزش سرمایه موجود، راه حل بلندمدت. راه حل دومی در قرن گذشته دو بار توسط جنگ جهانی امتحان شده است. البته لازم به یادآوریست که حاکمان برای کاهش ارزش سرمایه خود وارد جنگ نمی‌شوند. آنها برای از بین بردن سرمایهٔ دشمنان خود، دسترسی به مواد خام و بدست گرفتن موقعیت‌ و بازارهای استراتژیک که می‌تواند سودآوری آنها را افزایش دهد وارد جنگ می‌شوند. نتیجه اما کاهش ارزش کلی سرمایه حتی در کشورهای پیروز است. انتخاب واقعی امروز یا سرنگونی نظام تولید سرمایه داری است یا دورنمای باریدن بمب‌ها در محل زندگی شما - به طور خلاصه: انقلاب یا جنگ!

جنگ در اوکراین جدی ترین درگیری اروپا از زمان جنگ جهانی دوم و نقطه عطفی به سوی جنگ جهانی ست. اساس واقعی این جنگ وحشیانه امپریالیستی، کسب موقعیت استراتژیک برتر، بین آمریکا و روسیه است. چیزی که این جنگ را جدی‌تر می‌کند این است که یکی از قدرت‌های نظامی بزرگ که در قلب اروپا قرار دارد، مستقیما درگیر است. همانطور که در بیانیه اول ماه مه خود بدان اشاره کردیم، این جنگ، صف آرایی ها را برای یک درگیری گسترده تر آماده کرده است، به طور مشخص بین آلمان و روسیه شکاف ایجاد کرده و آلمان را مجبور کرده که با مسلح کردن مجدد خود موافقت کند. همزمان، به ما می گویند که بر خلاف دیکتاتوری های روسیه و چین، حُسن و موهبت دموکراسی پارلمانی، ناسیونالیسم و استقلال، ارزش مردن را دارند. این، آن ایدئولوژی ست که برای بخدمت گرفتن ما به عنوان گوشتِ دمِ توپ، برای یک جنگ گسترده تر استفاده خواهد شد. برای همین بود که بایدن در سخنرانی ورشو خود در ماه مارس به متحدان غربی خود هشدار داد که باید برای چندین دهه جنگ آماده شوند!

دو جنگ جهانی قرن گذشته، باعث ویرانی عظیم، ارزش زُدایی از سرمایه‌ها و ده ها میلیون کشته شد. این جنگ‌ها وقفه‌های غیرقابل پیش‌بینی در کارکرد به اصطلاح صاف و هموار سرمایه‌داری نبودند. آنها نتیجه اعمال چند رهبر دیوانه هم نبودند. آنها نتیجه عملکرد عادی سرمایه داری بودند. این سیستم به دلیل تضادهای درونی خود که منجر به کاهش سودآوری و تشدید رقابت می‌شود، به سمت جنگ سوق پیدا می‌کند. دو راه اصلی که سرمایه داران به مقابله با آن واکنش نشان میدهند، یکی کاهش دستمزد کارگران است که یک اقدام کوتاه مدت است، و دومی کاهش ارزش سرمایه موجود، راه حل بلندمدت. راه حل دومی در قرن گذشته دو بار توسط جنگ جهانی امتحان شده است. البته لازم به یادآوریست که حاکمان برای کاهش ارزش سرمایه خود وارد جنگ نمی‌شوند. آنها برای از بین بردن سرمایهٔ دشمنان خود، دسترسی به مواد خام و بدست گرفتن موقعیت‌ و بازارهای استراتژیک که می‌تواند سودآوری آنها را افزایش دهد وارد جنگ می‌شوند. نتیجه اما کاهش ارزش کلی سرمایه حتی در کشورهای پیروز است. انتخاب واقعی امروز یا سرنگونی نظام تولید سرمایه داری است یا دورنمای باریدن بمب‌ها در محل زندگی شما - به طور خلاصه: انقلاب یا جنگ!

تنها نیرویی که می تواند سرمایه داری را سرنگون کند، قدرت همبستی طبقه کارگر جهانی است. اولین قدم این است که برای منافع خود مبارزه کنیم و به اصطلاح منافع ملی را در نظر نگیریم. منافع ملی فقط به نفع طبقه سرمایه دار است که سود را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد. در حال حاضر، نرخ رشد دستمزدها هیچ هم‌خوانی با افزایش قیمت‌ها یا تورم ندارند، در برخی از کشورهای فقیرتر، این امر چشمگیر است، و این جنگ احتمالاً استانداردهای زندگی را بیشتر پایین خواهد آورد. به عنوان مثال، رئیس خزانه بریتانیا به ما می‌گوید که باید آماده پذیرش فداکاری برای حمایت از اوکراین باشیم! ما نه تنها نباید فداکاری هایی را که می‌خواهند به ما تحمیل کنند بپذیریم، بلکه نباید از هیچ یک از طرفین در این جنگ حمایت کنیم. هر دو طرف متشکل از باندهای جنایتکار (یا «الیگارشی ها») هستند که برای کنترل استثمار کارگران در این یا آن طرف می‌جنگند.

در برابر صدای آژیر ناسیونالیسم که از سوی حاکمان ما برخاسته، شعار ما باید این باشد که «کارگران کشور ندارند». طبقه کارگر بین المللی ست و کارگران با برادران و خواهران طبقاتی خود در کشورهای مخالف نزاع ندارند. دعوای ما با طبقه سرمایه‌دار بین‌المللی ست که ما را استثمار می کند. ما همین پاسخ را به چپ‌هایی می‌دهیم که خواستار حمایت از یک طرف در این جنگ امپریالیستی هستند. آنها استدلال می کنند که یک طرف قربانی یا خصلت امپریالیستی کمتری دارد. اما در هر دو طرف، قربانیان کارگران هستند. هیچ طرفِ امپریالیستی ارزش حمایت ندارد. حمایت از یک طرف فقط می‌تواند به تفرقه در طبقه ما دامن بزند. و این تفرقه، تنها راه شکست این سیستم پوسیده را تضعیف می‌کند. اتحاد طبقه کارگر منجر به مبارزه متحد علیه کل نظام می‌شود. جنگ امپریالیستی باید به جنگ طبقاتی برای قدرت سیاسی تبدیل شود.

بیایید به جنگیدن برای طبقات حاکم، پایان دهیم، چه متجاوز و چه مدافع.

بیایید جنگ خود، یعنی جنگ علیه حملات روزانه به معیشت و استانداردهای زندگی‌مان را سازمان دهیم. این تنها جنگی است که ارزش جنگیدن را دارد. آن کارگرانی که به اجبار برای سربازی اعزام شده‌اند باید تا آنجا که ممکن است به جنگ طبقاتی دامن بزنند و برادری را بین سربازان طرف مقابل تشویق کنند.

جنگ امپریالیستی را به جنگ طبقاتی تبدیل کنید!

گرایش کمونیست انترناسیونالیستی (گکا ) یک ابتکار بین المللی را تحت عنوان «هیچ جنگی، مگر جنگ طبقاتی» به راه انداخته است تا افراد و سازمان هایی را گرد هم آورد که مخالف هر نوع ناسیونالیسم هستند و تشخیص می‌دهند که تنها جنگی که ارزش جنگیدن را دارد، جنگ طبقاتی برای پایان دادن به سرمایه داری و درگیری‌های خونین امپریالیستی آن است. هدف ما این است که اقلیت های انقلابی پراکنده امروزی را گرد هم بیاوریم و پیام نیاز به مبارزه را، به طبقه کارگر در سطح گسترده تر برسانیم. به ما بپیوندید!

اسناد ابتکار «هیچ جنگی، مگر جنگ طبقاتی» را می‌توانید در: leftcom.org بیابید

مقاله فوق از نسخه فعلی (شماره ۵۹) آرورا، بولتن سازمان کارگران کمونیست گرفته شده است.

برچسب‌ها