مقاله ای که در ادامه خواهیم دید، از شماره جدید چشم اندازهای انقلابی (شماره ۱۴) گرفته شده است. بدیهی است که این مقاله، قبل از رویدادهای حمله نیروی دریایی بریتانیا به تانکر ایرانی، گریس ۱، در ساحل جبل الطارق و اتفاقات بعد از آن، نوشته شده است، اما محتوای تجزیه و تحلیل، تغییر نکرده است. بریتانیا به بهانه رعایت و تطبیق با مقررات تحریم های اتحادیه اروپا علیه سوریه، تانکر ایرانی را توقیف کرد، اما در واقع این امر به درخواست دولت ایالات متحده در تلاش های بیهوده اش برای مجبور کردن ایران به عقب نشینی در خاورمیانه، انجام شد. توقیف تانکر استنا امپرو با پرچم بریتانیا، توسط دولت ایران ( پس از تلاش اول که توسط ناو اچ ام منتروز ناکام ماند )، برای لندن که در حال حاضر تنها یک ناوگان متشکل از ۱۹ کشتی را داراست، مایه شرمساری شد. در همان زمان، ایالات متحده و ایران هواپیماهای بدون سرنشین همدیگر را به پایین آورده و ایالات متحده نیروهای بیشتری را به خلیج فارس فرستاده است. این نیروها قرار است که در عربستان سعودی، برای نخستین بار در دهه های گذشته، مستقر شوند - شواهدی مبنی بر تشدید ائتلاف آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی بر علیه ایران .

محاسبه امپریالیسم ایران بر مبنای عکس العمل تهاجمی، تا فرا رسیدن شکست ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰، بنا شده است. سیاست آمریکا این است که قبل از آن، اقتصاد ایران را نابود و رژیم را از بین ببرد. اگر چه هر دو می توانند با استفاده از کارت ملی در برابر طبقه کارگر، حمایت مردم را بسوی خود جلب کنند. در بهترین حالت، بازی خطرناکی ست، آنهم در جهانی غوطه ور در رکود اقتصادی، که راه را برای جنگهای تجاری و جنگهای ارزی باز کرده است. آنها ممکن است که این سری از حوادث را بشکلی از سر بگذرانند، اما پویایی سیستم، رو به درگیری بیشتر دارد تا درگیری کمتر. مثل همیشه تنها نیرویی که می تواند بر علیه آن مبارزه کند، طبقه کارگر جهانی است. در اینجا کارگران ایران سوسوی امید را در دل ما زنده کرده اند. همانطور که در مقالات قبلی نوشتیم، بسیاری از کارگران ایرانی، علیرغم شکنجه و سرکوب، در دام « منافع ملی » نیفتاده و همچنان مبارزه را نه تنها برای یک زندگی بهتر، بلکه برای یک سیستم بهتر ادامه میدهند. برای بقیه طبقه کارگر جهانی و برای پیشبرد مبارزه، آنها الگوی بسیار خوبی اند.

دوران امپریالیسم

نورمن آنجل، نویسنده مشهور بریتانیایی، در سال ۱۹۰۹، در پرفروشترین کتاب خود، خطای دید اروپا، مدعی شد که جنگ بین اقتصادهای مدرن پیشرفته، اتفاق نمی افتد، چرا که اکنون جنگ غیر منطقی مینماید. او به رشد ارتباطات بین المللی تجارت جهانی اشاره کرد و اینکه چگونه جنگ، ویرانگر آن خواهد بود. افسوس برای او، چنین عقلانیتی، هرگز نشانه ای از یک سیستم مبتنی بر رقابت سرمایه داری که گرايش نزولی نرخ سود، محرک آن باشد، نبود. به نظر نمی رسد که او متوجه جنگ های تجاری و تلاش های این و یا آن قدرت بزرگ، برای محروم کردن رقبای خود از منابع مواد خام و بازارها که در آنزمان نیز ادامه داشت، بوده باشد.

برای مثال، اتریش-مجارستان در تلاش برای کنترل صربستان، که زمانی پادوی دربارشان بود، صادرات گوشت خوک صربستان را در سال ۱۹۰۶، تحریم کرد. در عرض دو سال، جنگ خوک، آنچه که از آن اسم برده شد، باعث شد که صرب ها با دریافت سرمایه فرانسوی برای ساخت کارخانه های فرآوری برای صادرات به جاهای دیگر، به دنبال ارباب امپریالیستی جدید باشند. اتریش-مجارستان « جنگ خوک » را در سال ۱۹۰۸ لغو کرد اما با الحاق و ضمیمه کردن سرزمین بوسنی (که پیشتر بر آن کنترل داشت) انتقام گرفت. قلمرویی که شامل بسیاری از صربها بود. این بیشتر سبب شد تا صربستان مخدوم و دنباله رو قدرت های متحد (فرانسه، روسیه و بریتانیا) شود. اگر بخاطر این حقیقت نبود که در سال ۱۹۱۴، دولت اتریش-مجارستان، نگران از پیروزی صربستان در دو جنگ بالکان، تصمیم گرفت تا با مانورهای ارتش در بوسنی، صربستان را تهدید نظامی کند، ممکن بود که ما هرگز از جنگ خوک با خبر نمی شدیم. این ها قرار بود که توسط وارث بی چون و چرای سلطنت حبسبرگ، فرانتس فردیناند، مورد بررسی قرار گیرد و توطئه گران صربی منتظر بودند که از طریق سازمان امنیتی صربستان حمایت شوند. هرچند بشکل ناباورانه ای، آنها بی جربزه و بی‌عرضه بودند، با این همه حال یکی از آن‌ها، گاوریلو برینسیپ ( Gavrilo Princip )، موفق شد پسر امپراتور اتریش را ترور کند تا طی یک ماه، جهان در ورطه اولین جنگ جهانی امپریالیستی بیفتد. آنچه « غیر منطقی » مینمود، اتفاق افتاد.

این واقعه، نشان از ورود به دوران جدیدی از سرمایه داری، یعنی دوران امپریالیسم و جنگ های عمومیت یافته بود. جنگهایی که دیگر برای اصلاحات جزئی در تعیین قلمرو پادشاهی ها نبود، بلکه اهداف بسیار ویران کننده تری داشت و آن تخریب ارزش سرمایه دشمن بود. مورخان سرمایه داری این را «جنگ تمام عیار» می نامند، چرا که کل جمعیت ( و نه فقط بدشانس ها که در مسیر ارتش قرار داشتند ) را در بر میگرفت. این جنگ ها، جنگ، تا سر حد مرگ بوده و جنایات ویژه و بربریت نسل کشی آنها، مشخصه عصر امپریالیسم سرمایه داریست.

نورمن آنجل های امروزی، البته به ۷۳ سال «صلح» از سال ۱۹۴۵ می توانند اشاره کنند. اینها همان افرادی هستند که معتقد بودند که رونق پس از جنگ ( که خود از کشتار و ویرانی جنگ بوجود آمده بود ) به این معناست که سرمایه داری از بحرانهای مکرری که از زمان تکوین خود، گریبان گیرش بوده، بالاخره خود را خلاص کرده است. این توهم در دهه ۱۹۷۰ به پایان رسید، « صلح » در اینجا صرفا یک اصطلاح نسبی است. از سال ۱۹۴۵، جهان شاهد یک سری از جنگ های نیابتی امپریالیستی بوده است، برای نمونه میتوان از جنگ کره، ویتنام، کنگو، افغانستان و جنگ ایران و عراق و سوریه، نام برد. با این حال، اگرچه جنگ تمام عیاری مانند سال ۱۹۳۹ -۴۵ بوقوع نپیوسته و بسیاری از مفسران حتی شک دارند که هرگز چنین جنگی دو باره درگیرد، اما تخریب آن سال ها چنان وحشیانه بود، که آنها استدلال می کنند که هیچکس نمی خواهد جهان را به سوی چنین فاجعه ای براند و نیز اینکه، شیوع و غلبه سلاح های هسته ای این جنگ را غیر قابل تصور می کند.

بدون افتادن در حیطه خیال های واهی، آنچه که امروز در سوریه اتفاق می افتد (گاز های سمی، بمب های بشکه ای) یا یمن (هدف قرار دادن سیستماتیک مدارس و بیمارستان ها) به همان بدیست که غیر نظامیان در جنگ جهانی دوم تجربه کردند، همچنین این ایده بر اساس یک فرض دروغین نیز بنا شده است. این واقعیت که هنوز هیچ جنگ بزرگ امپریالیستی بین قدرت های بزرگ در این سیاره بوقوع نپیوسته، عمدتا به علت سلاح های هسته ای نیست، بلکه به این دلیل است که آخرین جنگ جهانی با « صلح آمریکایی » (Pax Americana ) پایان یافت. با وجود توهمات بسیار آن زمان، تنها برنده واقعی جنگ جهانی دوم - ایالات متحده بود.

صلح آمریکایی

بدون تحمل آسیب جدی در جنگ، که اقتصاد ایالات متحده را به پربازده ترین تولید کننده در تاریخ جهان تبدیل کرده بود، این ایالات متحده آمریکا بود که که بر دستور کار پس از جنگ مسلط شد. همه موسسات نظم نوین جهانی (صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، موافقت‌نامه عمومی تعرفه و تجارت GATT (بعدا سازمان تجارت جهانی)، سازمان ملل متحد و غیره) در راستای اهداف و خطوط آمریکایی تاسیس شدند و هیچ اصلاحیه ای حتی از سوی متحدان نزدیک زمان جنگ نیز، پذیرفتنی نبود، چیزی که کینز بزودی، وقتی که تلاش کرد تا جایگزینی « استاندارد طلا » را با یک ارز بین المللی پیشنهاد کند، متوجه آن شد. استاندارد جدید طلا، باید دلار می بود و این در برتون وودز معین شد.

این حتی زمانی که رونق پس از جنگ پایان یافت و ایالات متحده مجبور شد که به رابطه میان ارزش دلار و طلا پایان دهد، ادامه یافت. در سطح جهانی، دولت نیکسون به شدت تلاش کرد تا اطمینان حاصل کند که سایر اقتصادهای غربی، ارزهای خود را دوباره ارزیابی کنند تا به دلار آسیب نرسانند. اما استاندارد طلا باید که به استاندارد نفتی تغییر می یافت. بررسی تام استیونسون از کتاب دیوید ورینگ آنگلو عربی ( Anglo Arabiya ) به ما می گوید که چه اتفاقی افتاد.

تا سال ۱۹۷۱، کشورهای حوزه خلیج فارس ارزش ارزهایشان را به استرلینگ وصل دادند که با دلار به عنوان یک ارز ذخیره بین المللی رقابت می کرد. پس از دست دادن حمایت کشور های خلیج، بریتانیا مجبور شد به هژمونی جهانی دلار....... در سال ۱۹۷۴ گردن نهد. وزیر خزانه داری ایالات متحده، ویلیام سیمون، به طور مخفیانه به عربستان سعودی سفر کرد تا یک توافقی را که تا به امروز پایه ریزی سلطه جهانی دلار باقی مانده است، تضمین کند. همانطور که دیوید اسپیرو در دستان پنهان هژمونی آمریکا (۱۹۹۹ ) مستند کرده است، ایالات متحده، امنیت کشور های خلیج و عربستان را مشروط بر استفاده از نفت، برای تقویت دلار تضمین کرد. در معامله سیمون، عربستان سعودی موافقت کرد که سهم عظیم اوراق قرضه خزانه داری ایالات متحده را در معاملات پنهان از بازار، خریداری کند. علاوه بر این، ایالات متحده، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عضو اوپک را مجبور کرد که قیمت نفت را با دلار تعیین کنند و برای سالیان سال حمل و نقل نفت خلیج، تنها به دلار می توانست پرداخت شود. یک استاندارد نفتی واقعی جایگزین طلا شد، و ارزش دلار و تسلط آنرا تضمین کرد. (۳)

حفظ هژمونی دلار، پیامدهای نظامی نیز داشت. مکان های زیادی در سراسر جهان نفت دارند ( گفته می شود که ذخایر ونزوئلا بزرگتر از عربستان سعودی ست ) اما استخراج نفت خاورمیانه نه تنها آسان است، بلکه پالایش آن نیز آسان میباشد. در سال ۱۹۴۵، عربستان منبع اصلی نفت برای اکثر کشورها بود و ایالات متحده متوجه این موضوع شد. در سال ۱۹۴۵، پرزیدنت روزولت از یالتا به دیدار عبدالعزیز پادشاه عربستان شتافت و یک همکاری راهبردی جدیدی را ایجاد کرد.

گوردون مریام، رئیس بخش امور خاورمیانه وزارت امور خارجه، در سال ۱۹۴۵ این موضوع را چنین روشن کرد: میدان های نفتی عربستان، اولین و مهمترین منبع قدرت استراتژیک میباشند. معاون وزیر امور خارجه، آدولف برل نیز، آنچه را که کماکان استراتژی آمریکا ست مشخص کرد: ایالات متحده و انگلیس، عربستان سعودی و دیگر پادشاهی های خلیج را با « تجهیزات نظامی کافی برای حفظ امنیت داخلی » تامین کرده و اطمینان می دهند که توسط نیروهای غربی به طور دائم محافظت شوند. (۴)

طی دهه ها، از اهمیت این رویکرد استراتژیک کاسته نشده، به ویژه آنکه امروزه بیشتر نفت خام و گاز طبیعی خاورمیانه به کشورهای صنعتی آسیا (تحت رهبری چین، هند، ژاپن و کره) صادر میشود. هر کسی که نفت خاورمیانه را کنترل کند گلوگاه استراتژیک آسیا را در دست خواهد داشت.

در این زمینه، از سال ۱۹۴۵، ایالات متحده به عنوان پلیس خاورمیانه و خلیج، جایگزین انگلیس شده است. نه تنها ناوگان پنجم برای گشت زنی در خلیج در بحرین مستقر است، بلکه ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا - سنت‌کام، بزرگترین پایگاه هوایی در جهان را در قطر دارد ( واقعیتی که به نظر میرسید از دید ترامپ، در همراهی با تحریمهای عربستان سعودی علیه قطر در سال ۲۰۱۷ ، بدور مانده باشد ) ایالات متحده همچنین دارای پنج هزار سرباز، دو پایگاه دریایی و یک پایگاه هوایی در امارات متحده عربی و همچنین ۴ پایگاه دیگر در کویت میباشد، همزمان هنوز نیروهای نظامی در پایگاه هوایی العاصد عراق مستقر هستند.

تنها کشور منطقه، که در آن ایالات متحده هیچ پایگاهی ندارد (حداقل از سال ۱۹۷۹ ) ایران است. برای نگهداشتن وزنه تعادل مستقیم، درست مقابل تنگه هرمز در عمان، ایالات متحده دارای چهار پایگاه هوایی و دو پایگاه نیروی دریایی ست.

خطرات پیش رو در خاورمیانه

با این حال، تشدید رویارویی اخیر با ایران، حاکی از ترس گسترده تر ایالات متحده برای از دست دادن تسلط نظامی و اقتصادی ست. در نشریه قبلی چشم اندازهای انقلابی (۵)، ما عروج چین و جاه طلبی ها ی طبقه حاکمه آن برای رسیدن به عنوان قدرت پیشتاز جهان تا اواسط قرن حاضر را، تجزیه و تحلیل کرده ایم. در حال حاضر چین تهدیدی برای هژمونی نظامی آمریکا، در آینده نزدیک نیست، و ارز آن نیز، که تنها تا حدی از قابلیت تبدیل برخوردار است، تهدیدی برای سلطه دلار نیست. با این وجود رشد سریع اقتصادی چین و این واقعیت که این اقتصاد هنوز در برخی از جنبه‌ها راه را به نفوذ ایالات متحده بسته است و شکل سرمایه داری دولتی آن، مزایای استراتژیک خاصی را برای چین بهمراه دارد که ایالات متحده از آنها برخوردار نیست. این برای تحریک کانونها و اطاقهای مختلف فکری در ایالات متحده ( اغلب، گرچه نه همه، با حزب جمهوریخواه مرتبط اند)، کافی بوده تا به « تهدید از طرف چین » ، به خصوص با توجه به تکنولوژی های روزافزون آن از طریق فن آوری های سایبری، هشدار دهند. آنچه که در اینجا کار میکند، همان عامل ترس است که در سال ۱۹۱۴، قدرت های مختلف را به سوی ایجاد اتحادهای مختلف و سپس جنگ در برابر دولت یا دولت هایی که بیشترین ترس را از آنها داشتند، سوق داد. واداشتن ِ ناگزیری امپریالیستی، کشورها را مجبور می کند که گاهی اوقات این محاسبات را فقط برای محروم کردن رقیبان خود از منابع ( مانند « تجاوز به آفریقا » در دهه ۱۸۸۰ ) و یا حمله پیشگیرانه قبل از رسیدن رقبا به برتری نظامی، دست بزنند ( مانند آنچه ستاد کل آلمان در ۱۹۱۴ از آن هراس داشت )

همان ترس باعث شده تا جنگ تجاری ترامپ ( و نه فقط در برابر چین بلکه در برابر « متحدان » قدیمی ) برای « امریکا را دوباره بزرگ بساز » براه بیفتد. دولت ترامپ معتقد است ( تا حدودی قابل توجیه)، با استفاده از برتری مداوم دلار، می توان تمام جهان را بوسیله تحریم ها، وادار به کرنش در برابر فشار آمریکا کرد. رژیم های گذشته هم از تحریم های گسترده استفاده می کردند، اما از سال ۲۰۱۵، تحریم ها سه برابر شده است. این امر منجر به واکنش های شدیدی شده که دولت های مختلف به رهبری روسیه، تلاش میکنند برای دلار به عنوان ذخیره ارزش، واسطه ارز یا واحد اعتبار، به تدریج جایگزین دیگری پیدا کنند، اما تا کنون به سختی توانسته اند که خدشه ای بر تسلط دلار وارد کنند. (۶)

در خاورمیانه، ایران تنها کشوری است که توانسته است از هژمونی ایالات متحده ممانعت کند. با ایدئولوژی امپریالیستی شیعه اسلامی و امتناع اعلام شده از برسمیت شناختن دولت اسرائیل، متحد ایالات متحده در منطقه، از سال ۱۹۷۹، دشمن اصلی امریکا بوده است. داغ تحقیر آمریكا در توقیف کارکنان سفارت اش در تهران، زمانی كه شاه سابق ایران برای درمان پزشکی مجاز به ورود به ایالات متحده شده بود، کماکان در دل سیاست های ایالات متحده نسبت به این کشور باقی مانده است.

سیاست آمریکا ناخواسته، به طور کلی به افزایش قدرت و نفوذ بورژوازی ایران در منطقه کمک زیادی کرده است. با محکومیت مدام به عنوان بخشی از « محور شرارت » توسط رژیم های گذشته آمریکا، در پی ۱۱ سپتامبر (که عمدتا توسط سلفی ها از عربستان سعودی انجام شده بود)، پیشنهاد کمک ایران، توسط دولت بوش رد شد.

در سال ۱۹۸۰، ایالات متحده صدام حسین رابرای حمله به ایران تحریک کرد که منجر به یک جنگ طولانی مدت شد که حداقل یک میلیون نفر کشته شدند. در سراسر آن جنگ، صدام، از گاز سمی علیه سربازان ایرانی (و کردها)، بدون یک کلمه انتقاد از طرف غرب استفاده کرد. اما زمانی که صدام با اشتباه محاسباتی، سعی کرد که خسارت خود در شکست علیه ایران را، با الحاق و ضمیمه کویت جبران کند، ایالات متحده مجبور شد که متحد سابق خود را محکم سر جای خود بنشاند. با این حال آنها در اولین جنگ خلیج او را از قدرت حذف نکردند؛ زیرا تنها باعث ایجاد خلاء قدرت در عراق می شد. تنها زمانی که صدام سعی کرد ارزش دلار را با فروش به ارزهای دیگر تضعیف کند، داستان الکی و دروغین وجود سلاح های کشتار جمعی را برای سرنگونی او علم کردند. به طور قابل توجهی همان سرنوشت بعدا قذافی را به قتل رساند، هنگامی که او نیز تلاش کرد تا برتری دلار به عنوان ارز جهانی تجارت نفت را تضعیف کند. با این حال سقوط صدام نه تنها باعث تولد داعش شد، (۷) بلکه قدرت را برای سیاستمداران و دلال ها نیز فراهم کرد که نمایندگان اکثریت مسلمانان شیعه در عراق بودند که بعدا توانستند از حمایت ایران بهره مند شوند. از آنجا، سپاه پاسداران ایران و شبه نظامیان شیعه در عراق توانستند ضد حمله علیه نیروهای داعش را راه اندازی کنند که آنها را به سوریه و حمایت از رژیم اسد کشاند. هلال حاصل‌خیز نظامی ایران، آنها را تا مرز لبنان رسانده که در آنجا با پیوستن به دست پرورده خود، حزب الله بتوانند « شیطان بزرگ » دیگر، یعنی اسرائیل را تهدید کنند.

چنین موفقیتی نه تنها اسرائیل را نگران بلکه رژیم سعودی را نیز، هراسان کرده و ایالات متحده را نیز به طور یکجانبه به خروج از برجام، که طبق آن ایران در ازای کاهش تحریم ها دست از جاه طلبی های اتمی خود برمیداشت. سوق داد. این می تواند بزرگترین اشتباه مدیریتی ترامپ باشد. برجام بخاطر مماشات و کوتاه آمدن های اوباما، مورد تنفر جمهوری خواهان بود، اما واقعیت این است که برجام برنامه هسته ای ایران را بدون آن که ایران از آن نصیب چندانی برده باشد، متوقف کرده بود، چرا که لغو تحریم های سازمان ملل متحد اگر چه که رسما صورت گرفته بود، اما ایالات متحده تحریم های مربوط به موشک های بالستیک، سلاح های متعارف، حقوق بشر و حمایت از تروریسم، خود را کماکان حفظ کرده بود. در نتیجه، شرکت های اروپایی و آمریکایی بیش از حد در مورد پیامدهای احتمالی آنها در صورت سرمایه گذاری در ایران نگران هستند. البته هدف این است که « حداکثر فشار » بر روی رژیم ایران آورده شود.

در ایران، شکست این توافق در سود بردن اقتصادی از آن، دو دستگی را در قدرت نخبگان حاکم، ایجاد کرده است. پرزیدنت روحانی و جواد ظریف، وزیر امور خارجه که انجام این معامله را به عهده داشتند، اکنون بخاطر شکست برجام و عملی نشدن وعده ها، مورد حمله اقتدارگرایان و رهبران سپاه پاسداران قرار گرفته اند. سپاه پاسداران برای مدت های مدید استدلال کرده است که هیچگونه معامله ای با ایالات متحده در هیچ شرایطی امکان پذیر نیست و اکنون به نظر می رسد که حمایت آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی را با خود داشته باشد. زمانی که روحانی و ظریف، با خبر بودن از حملات اخیر به کشتی ها در خلیج عمان را انکار می کنند. (۸) احتمالا حقیقت را می گویند، اما این امر نافی این احتمال متمایز نیست که سپاه پاسداران دارد « خطوط قرمز » خود را روشن میکند که ایالات متحده متوجه شود که ایران نمی تواند سرکوب شود ( آنطوریکه وزیر امور خارجه ایالات متحده، پمبئو ۱۲ پیش شرط برای مذاکره مطرح کرده بود ) در عوض، ایران بر اروپائی ها فشار می آورد تا تحریم های آمریکا را متوقف کنند و تعهدات خود را تحت برجام تحقق بخشند. برای این منظور آنها اعلام کرده اند که غنی سازی اورانیوم را فراتر از سطوح توافقنامه آغاز خواهند کرد اما هنوز هم به اندازه کافی بالا نیست که در هر چیزی به جز تولید برق استفاده شود. اروپایی ها بخاطر این موضوع طرح اینستکس « ابتکار مالی غیر-دلاری » را برای کمک به ایران مطرح کرده اند. با این حال، این طرح به کشور ایران کمک نخواهد کرد که نفتش را با وجود تهدیدات آمریکا علیه هر شرکتی برای اقدام چنین کاری، به فروش برساند. به طور خلاصه، وضعیت به نوعی، در بن بست افتاده است. هر دو ایالات متحده و ایران اعلام می کنند که آنها به جنگ نمی اندیشند، اما خود این می تواند بخشی از تدارک برای جنگ باشد؛ زیرا بهترین راه بسیج برای جنگ این است که در دو طرف جنگ، « طرف شما » باور داشته باشند که قربانی تجاوزاند.

وضعیت فعلی خیلی متفاوت از روابط ایالات متحده و ژاپن بین سال ۱۹۳۷ ( زمانی که ارتش امپراتوری ژاپن به چین حمله کرد) و ۱۹۴۱ (پرل هاربر) نیست. روزولت در سال ۱۹۳۷ تحریم نفتی را به ژاپن تحمیل کرد تا دستگاه جنگی آنرا فلج کند. بدرجه ایکه محدودیت ها را تسریع کردند، ارتش ژاپن ناچارا برای غیرفعال کردن ناوگان ایالات متحده مستقر در اقیانوس آرام، دست به عمل زد تا به این ترتیب به نفت هلندی هند شرقی (اکنون اندونزی) دست یابد. این تحریم ها در حال حاضر بر سر ایران درست برعکس آنست - ایالات متحده هر قدرتی را که بخواهد نفت ایران را بخرد با تحریم های خود تهدید می کند و ایران به طور فزاینده ای در حال از دست دادن قدرت مانور خود است. آنها امید خود را به اینکه، اروپایی ها برای شکستن توافق هسته ای به چالش آمریکا برخواهند خاست، از دست داده اند. به همین دلیل آنها با تقویت غنی سازی اورانیوم به تهدیدات آمریکا پاسخ داده اند، اما این بازی خطرناکی ست.

تفاوت اصلی با سال ۱۹۴۱ در این است که ایران یک قدرت امپریالیستی منطقه ای است و برای سلطه جهانی با آمریکا رقابت نمی کند. با این حال، در روند پیدایش این شرایط شوم، دولت چین که هیچ گاه جاه طلبی های آینده اش را مخفی نکرده و در حال حاضر در وسط یک جنگ تجاری با ایالات متحده است، جسورانه اعلام کرده که به خرید (بدون شک با قیمت نازل! ) نفت ایران ادامه خواهد داد. (۹) در عین حال مراکز مناقشات بیشتر در خاورمیانه، همچنان در حال افزایش است. ایالات متحده در تلاش برای بازگرداندن کنترل خود بر خاورمیانه که از طریق جنگ عراق از دست داد، در سوریه به شیوه بسیار کوتاه نگرانه وناشیانه، مداخله کرد؛ ابتدا با حمایت از مخالفان اسلام گرا و سپس کردها: هر دو آنها، قبلا سازمان های تروریستی اعلام شده بودند. اتخاذ این سیاست ها، متحد عضو ناتو یعنی ترکیه را بسوی یک اتحاد موقت با امپریالیسم روسیه سوق داده است. اخیرا ترکیه (عضو ناتو!) سیستم ضد هوایی اس ۴۰۰ روسی را علیه تهدیدات ایالات متحده خریداری کرده است. هرج و مرجی که در سوریه ایجاد شده، به روسیه اجازه داد تا خود را به عنوان یک نیروی امپریالیستی در منطقه بازسازی کند. ایالات متحده به عنوان اولین گام برای به رسمیت شناختن سلطه خود، می کوشد که ایران را از موازنه قدرت بیرون براند. برای تحقق این امر البته که حمایت اسرائیل را با خود بهمراه دارد. به طور مداوم مواضع سپاه پاسداران در سوریه، توسط اسرائیل ( عمدتا در اطراف حمص ) بمباران میشود و نشانه هایی هست که اسرائیل در نظر دارد درگیری دیگری را در لبنان برای جلوگیری از قدرت رو به رشد حزب الله، شروع کند.

یمن

و برای هشدار دادن به پیامدهای فاجعه آمیز انسانی جنگ، نیازی بیشتر از نگاه به کمپین مرگبار در یمن نیست. مردم یمن از بمباران های بی رحمانه و قحطی بی سابقه در نتیجه جنگی که آخرین تخمین ها از ۱۰۰،۰۰۰ کشته خبر میدهد، رنج برده (۱۰) و در حال حاضر، صاحب بدترین بحران انسانی موجود در جهان است. آنها قربانی قرارداد بلند مدت بین ایالات متحده، انگلیس و دولت عربستان سعودی نیز هستند. عنصر کلیدی در اینجا این موضوع ست که در عین محافظت غرب از منافع نفتی عربستان سعودی، با خرید سلاح های خود در مقیاس عظیم، عربستان سعودی نیز در تقویت اقتصاد غرب ( عمدتا ایالات متحده، همچنین انگلیس و فرانسه) نقش دارد. برای بریتانیا، هیچ توافقی سودمندتر از قرارداد نظامی ۱۹۸۰ اليمامة نبوده است که با این قرارداد، بخش عمده دفاع هوایی عربستان، با شرکت BAE بریتانیا بسته شد. این قرارداد بارها و بارها بسط یافته است، اما بیشترین آن در سال ۲۰۱۵، بود، زمانی که صادرات نظامی بریتانیا به ریاض از ۸۳ میلیون پوند در سال پیشین، به ۲/۹ میلیارد پوند افزایش یافت. ایالات متحده طی دهه ها از قراردادهای بزرگ برای فروش هواپیماها و سلاح های دیگر بهره مند شده است، اما بزرگترین آنها در ماه مه سال ۲۰۱۷، زمانی که سعودی ها قرارداد ۱۱۰ میلیارد دلاری را، با پیش بینی خرید های ۲۵۰ میلیارد دلاری در سال های آتی، امضا کردند. مسئله نقش واقعی انگلیس و آمریکا در جنگ سعودی در یمن، توسط هر دو دولت چشم پوشی شده است، اما همدستی مستقیم آنها در قتل عام در یمن غیر قابل انکار است. (۱۱)

و البته توجیه این است که حوثی ها علیه دولت « قانونی » مورد حمایت عربستان، شورش کرده و مضافا اینکه دست نشانده ایران اند. این یک روایتی ست که به طور تهوع آوری، سعودی ها و همه متحدانشان تکرار می کنند. در حقیقت، شواهد کمی وجود دارد که ایران هیچگونه حمایت مستقیمی از حوثی ها (که به عنوان زیدی ها، پیرو فرقه دیگری از شیعه ایرانی اند ) تا زمانی که جنگ وارد دومین سال خود شود، کرده باشد. اکنون، عربستان سعودی، با هدف پس راندن هر گونه نفوذی که ایران در منطقه به دست آورده، درگیری یمن را به یک جنگ بین امپریالیستی تبدیل کرده است، که به خوبی در مناقشه ریاست جمهوری ترامپ با رژیم جمهوری اسلامی، جا ی میگیرد. در حالی که اکثریت قریب به اتفاق مجروحان به دلیل حملات ائتلاف عربستان سعودی، حوثی ها (و یا انصار الله، « حامیان خدا ») میباشند، اما آن‌ها نیز معصوم نبوده و از بی رحمی مبرا نبوده اند. طبق دیده بان حقوق بشر، اقلیت های مذهبی را مورد آزار و شکنجه قرار داده، مناطق غیر نظامی را بمباران، و از سپر انسانی و گروگان گیری استفاده می کنند، و همچنین مانع از توزیع کمک های غذایی به کسانی که از آنها حمایت نمی کنند، میشوند.

انقلابیون چگونه

باید پاسخ دهند؟

همه این‌ها نشانگر آنست که « ضد امپریالیسم » بودن، بمعنای طرفداری از یک طرف در درگیری نیست. ما در دوران امپریالیسم زندگی می کنیم و تمام سرمایه های ملی، برای بقاء خود در درون آن، مجبور به مبارزه اند. هیچ مبارزه « ملی» که امروزه معنای مترقی داشته باشد، وجود ندارد. سازمانهای جبهه ئی همگانی، مانند «ائتلاف توقف جنگ » و دیگران که تحت شعار « دستها از ایران کوتاه» ( گاهی اوقات بشکل « رادیکال » واژه « مردم » را هم در این شعارها قرار می دهند )، در حقیقت از همان دولت ایرانی دفاع می کنند که هنگام نوشتن این سطور کارگران را دستگیر و شکنجه میدهد. این شکنجه شدگان، همان معلمان و کارگران کارخانه ها بودند که مبارزه بر علیه عدم پرداخت دستمزد و تورم شدید را شروع کردند و در برابر فساد سپاه پاسداران و ملاها ایستادند. آنها حتی خواستار ایجاد شوراهای کارگری به عنوان اولین گام در به چالش کشیدن قوانین دولتی شده اند. ما به این مبارزات در مقاله های دیگری پرداخته ایم. (۱۲)، اما اهمیت آنها در این زمینه این است که آنها راه را برای بقیه طبقه کارگر جهان نشان می دهند. آنها هستند که نیاز به حمایت دارند، و نه دولتشان. در واقع، دولت ایران از تهدیدهای نظامی و مالی ایالات متحده برای مبارزه علیه طبقه کارگر در دفاع از « ملت» استفاده می کند. امپریالیسم زیردست هنوز امپریالیسم است و همبستگی ما با قربانیان طبقه کارگر این کشورها ست. « کارگران هیچ کشوری ندارند » (مارکس)، اما ما صاحب یک موقعیت اجتماعی مشترک به عنوان سازندگان ثروت جهان هستیم. بر این اساس است که ما باید در برابر سیستم مقاومت ایجاد کنیم، نه در اتحاد با این و یا آن جناح سرمایه داری.

بهترین همبستگی برای همه کارگران در سراسر جهان، تشخیص این موضوع ست که ما در سیستمی حضور داریم که در بستر مرگ طولانی مدت افتاده؛ سیستمی که نه تنها استانداردهای زندگی اکثریت کارگران را در چهار دهه گذشته کاهش داده بلکه با جنگ و تخریب محیط زیست بیشتر، بر علیه ماست.

گزینه ما صرفا مبارزه برای کسب تکه نانی از سفره اربابان نیست، بلکه سازماندهی برای سرنگونی کل سیستم میباشد. این بدان معناست که از لحاظ سیاسی و بین المللی سازمان یابیم و این همان چیزی است که گرایش کمونیست انترناسیونالیستی برای آن تلاش می کند، با به هم پیوستن مبارزین طبقه کارگر از سراسر جهان که نیاز فزاینده فوری سرنگونی سرمایه داری را قبل از اینکه همه ما را از بین ببرد، تشخیص میدهند. تاریخ گذشته نشان می دهد، اگر مراکز امپریالیسم جهانی به واسطه مبارزه طبقه کارگر از درون، به سرعت فلج نشوند، طبقه حاکم از چنان آزادی عمل برخوردار خواهد بود که هر جنبش جدا و تک افتاده را در هر مکانی خرد کند. بنابراین ما به یک بین الملل جدید (۱۳) نیاز داریم تا مبارزه سیاسی طبقۀ کارگر را در مقیاس جهانی هماهنگ کند. این برای موفقیت ما حیاتی است. برای ظهور این بین الملل به عنوان یک نیروی واقعی که هزاران نفر را مجاب کند، هنوز راه درازی ست، اما همانطور که ما در پایان سال ۲۰۱۷ نوشتیم،

بجز اینکه طبقه کارگر در جهان، این ابزار سیاسی را به عنوان بخشی از افزایش آگاهی انقلابی خود سازمان و شکل دهد، در آینده شاهد شکست های بیشتری خواهیم بود. امید ما این است که با نیروهای جدید ارتباط برقرار کنیم که از نیاز به سرنگونی نظام آگاه شده اند، برای آنها یک قطب سیاسی فراهم کنیم، چیزی که حول و حوش آن گرد هم آییم، در عین حال، همزمان به دنبال گفتگو با نیروهائی هستیم که وجود دارند تا در صورت امکان به طور فعال همکاری کنیم، در صورت ضرورت، روی داشتن اختلاف نظر، موافقت کنیم و در نهایت متحد شویم زیرا که تاریخ بی رحمانه حرکت می کند و جنبش طبقاتی واقعی شکل می گیرد.

برآمد جنبش طبقاتی واقعی، هر چه زودتر شکل گیرد به همان اندازه بهتر خواهد بود. با ادامه رانش سرمایه داری به سوی جنگ، هر چه قدر هم « غیر منطقی » برخی از مدافعان آن، باور دارند که همیشه چنین خواهد ماند، شعار ما کماکان همان است که بوده، « هیچ جنگی، مگر جنگ طبقاتی ».

جاک

یادداشتها:

۱) باوجود این ایده که جنگ سرد میان دو « ابر قدرت » بود، سازمان کارگران کمونیست، همیشه بر این باور بود که اتحاد جماهیر شوروی از لحاظ اقتصادی خیلی ضعیف تر از ایالات متحده است؛ تنها موفقیت آن به عنوان یک رقیب، در مسلح کردن پروکسی های خود، در به اصطلاح « جنگ های رهایی بخش ملی » بود. اتحاد جماهیر شوروی، به دور از هرگونه جنبه سوسیالیستی، تحت سلطه همان قانون ارزش و همچنین مکانیسم برنامه ریزی متمرکز غیر منطقی بود، در نتیجه، پس از پایان رونق بعد از جنگ در غرب، تاثیر مشابهی هم در اتحاد جماهیر شوروی داشت. در مواجهه با یک مسابقه تسلیحاتی فلج کننده، ک گ بی، در سال ۱۹۸۲ متوجه شد که اتحاد جماهیر شوروی نمی تواند با ایالات متحده از لحاظ اقتصادی یا نظامی بجنگد و تلاش برای اصلاح از طریق انتخاب نامزدها، آندروپوف و گورباچف، توسط مخالفین نومنکلاتورها (تکنوکرات ها حزبی) ناکام ماند. درگیری بین آنها، منجر به فلج شدن سیستم و در نتیجه باعث فروپاشی شوروی شد.

۲) رجوع کنید:

http://www.leftcom.org/en/articles/2017-02-03/russia-china-and-the-usa٪E2٪80٪99s-new-world-disorder برای توضیحات کامل.

۳) “What are we there for?” Tom Stevenson London Review of Books 20 May 2019

۴) همانجا

۵) رجوع کنید به:

https://www.leftcom.org/en/articles/2018-02-13/china-long-held-us-fears…- 04 / چین - آشکارا اعلام می کند - امپریالیست - جاه طلبی و http://www.leftcom.org/en/articles/2017-02-03/russia-china-and-the-usa٪E2٪80٪99s- اختلال جدید جهان

۶)See Sam Fleming “The currency warrior” in the Financial Times 2 July 2019

۷) https://www.leftcom.org/en/articles/2016-03-29/the-class-composition-of…

۸) برای جزئیات بیشتر و پاسخ ما رجوع کنید به http://www.leftcom.org/en/articles/2019-05-30/iran-and-the-usa-on-the-w… و http: //www.leftcom مراجعه کنید. org / en / articles / 2019-06-17 / حمله تانک های دوقلوی نفت در خلیج فارس

۹) https://www.ft.com/content/6b944786-9809-11e9-8cfb-30c211dcd229

۱۰) رجوع کنید:

https://www.theguardian.com/global-development/2019/jun/20/human-cost-o…

۱۱) مقاله آررون مارت را در https://www.theguardian.com/world/2019/jun/18/the-saudis-couldnt-do-it-… ببینید. در روز ۲۰ ژوئن دادگاه تجدید نظر تصمیم گرفت که دولت بریتانیا قانون را در امر فروش اسلحه به عربستان سعودی برای استفاده علیه غیر نظامیان در یمن نقض کرده است ( به این معنی که حداقل چهار وزیر سابق دولت، هانت، جانسون، جاوید و هاموند دروغ گفته اند ). این ضربه به صنعت اسلحه در انگلستان است که ۴۰ درصد از صادرات آن به عربستان سعودی ست. جای تعجب نیست که دولت اعلام کرده که درخواست تجدیدنظر خواهد کرد.

۱۲) رجوع کنید به https://www.leftcom.org/en/articles/2018-12-29/workers-strikes-in-iran-… http://www.leftcom.org/ مراجعه کنید. en / articles / 2018-11-19 / crisis-rise-workers-militancy-iran https://www.leftcom.org/en/articles/2018-11-30/iran-workers- strikes-and-protests-continue

۱۳) https://www.leftcom.org/en/articles/2018-02-28/on-the-future-internatio…

Etiketler